تبليغاتX
هر چی که هست

هر چی که هست

من می شم نیست، تو میشی هر چی که هست

خیلی سخته؛ خیلی خیلی سخته!

خب خب ... 

چند ده روزی هست که از درخواستم از دوستان می گذره؛ اما دریغ ...

فقط به جز چند نفر، نتونستم نظر دیگر دوستان را داشته باشم. اما خب سعی می کنم از همین نظرات ارزشمند کمال بهره رو ببرم. به هر حال خیلی ممنونم از دوستانی که سعی کردند منو کمک کنند.

و اما ...

ببینید، من همیشه فکر می کردم که حوزه های مختلف خیلی از هم جدا نیستند و اصولا سخته که فقط تو یه زمینه مطلب بنویسید.

مثلا مگه میشه از علم صحبت کرد و به مشکلات فرهنگی که بر آن سایه افکنده صحبتی نکرد؛ و یا مگه میشه در مورد ورزش قلم زد و مسائل سیاسی و اجتماعی را نادیده گرفت.

این چیزی نیست که بشه به چند مثال بسنده کرد؛ اما مجالی نیست که مثال های بیشتری بزنیم.

یه کم عینی تر صحبت کنیم؛ همین برنامه نود که هر هفته، سیلی از مخاطبان را به همراه داره؛ اگرچه ماموریتش ورزشی است؛ اما به خوبی شرایط اجتماعی کشور را ترسیم می کنه؛ تصمیمات سیاسی را تحت تاثیر می ذاره و خب بار طنز هم داره. البته که مسائل اعتقادی و اخلاقی را نیز خیلی وقتا سعی می کنه بهبود ببخشه و خیلی وقتا میزنه و داغونشون می کنه...

نمی خوام برای نود تبلیغ کنم؛ (البته خواه ناخواه خیلی تحویلشون گرفتم) منظورم اینه که همینه دیگه ... 

هر برنامه پر طرفدار دیگری نیز خواه ناخواه به همه حوزه ها وارد میشه.

شاید هم اصولا چیزی به عنوان حوزه های مختلف نداریم که فکر می کنم همین طوره...

ما انسان ها - البته بعضی هامون بیشتر - سعی می کنند همیشه موجودیت های مختلف را دسته بندی کنند تا بتونند راحت تر تحلیل کنند غافل از اینکه (البته متخصصاش غافل نمی شند) با این دسته بندی بعضی از مسائل خیلی مهم را نادیده می گیرند و ...

مثلا برای همین برنامه نود، از هر کی بپرسی، این برنامه را جزو برنامه های ورزشی قلمداد می کنه؛ شاید جامعه شناسانی که به ورزش علاقه نداشته باشند اصلا این برنامه رو هم نبینند و یا سیاسیونی که ورزشی نیستند (البته نادرند) نیز این برنامه رو نبینند؛ اما این برنامه در بعضی مواقع خوب مسائل سیاسی رو ترسیم میکنه و بعضی مواقع وارد عمق اجتماع ما میشه.

با دوستی راجع به ایجاد شبکه های تلویزیونی خصوصی صحبت می کردیم و انحصار رسانه ملی. می گفت خوبه که مجوز شبکۀ خصوصی بدهند و این کار رو می تونن از مجوز دادن به شبکه هایی با موضوعات ورزشی و یا سینمایی شروع کنند که حساسیت نداشته باشه...

البته پیشنهاد جالبی به نظر می رسه؛ اما من در این مجال سعی ندارم بگم که اصلا شبکه خصوصی برای کشور ما خوبه یا نه و ... تنها می خوام بگم که فکر نکنیم شبکه سینمایی میشه زد و در مورد سیاست برنامه ای نداشت! در مورد اجتماع نگفت! تاثیری روی ورزش نداشت! اعتقادات رو انگولک نکرد! عشق را نیافزود! جامعه علمی را متاثر نکرد! فرهنگ را بی خیال شد و ...

اگه نظر شما چیز دیگری هست خب فقط کافیه یه فیلم درست و حسابی ببیند و یا اینکه یک فیلم را درست و حسابی ببینید تا بفهمید که خیلی از تاثیرات را به همراه داره ...

به هر حال...

می خواستم اینو بگم که اصولا سخته که در مورد یک موضوع بنویسی و اصلا شاید به قول زمانه  این موضوع باعث محدود کردن باشه.

البته من هم خیلی سختمه در مورد یه موضوعی بنویسم و دوست دارم سرکی هم به همۀ موضوعات بزنم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آبان1388ساعت 7:35  توسط نیست  | 

کمک می خوام

چند وقتی هست می خوام بنویسم اما ...

البته قبلا هم می نوشتم اما این دفعه می خوام تو وبلاگ بنویسم

یعنی دقیقا که نه ولی تقریبا بعد از نمایشگاه دیجیتال بود که عزمم را جزم کردم و بالاخره به تصمیم چند وقته ام لبیک گفتم و اومدم و با کمک یکی یه وبلاگ زدم و ...

اما حالا باید از کجا شروع کنم ...

اگرچه شاعر نیستم اما با شعر شروع کردم؛ ( یه روزی یه دوستی در عکس العمل به من که شعری براش خونده بودم، به من گفت: « آخه ریاضی دان هم میشه شاعر بشه!» )...

البته اینم بگم که ریاضی دان هم نیستم...

ها می گفتم؛ حالا باید از کجا شروع کنم. 

سیاسی بنویسم... مثلا یه متنی درباره آقای ...، که همه حالشو ببرن و آسمون تا، نظر تو نظردونیم بیاد و زمین تا سایت اونو بقولند... اما نه...

اجتماعی بنویسم... جوری بنویسم که همه حسش کنن؛ اما...

نه بابا؛ علمی خوبه...

شاید هم فرهنگی بهتره...

شعر چطوره!

البته بازار ادبیات و احساس هم بد نیست... 

اگرچه اعتقاد دارم که شرایط یه کم می طلبه که طنز بنویسم...

شاید هم اعتقادی- مذهبی بد نباشه...

ها برم سراغ عشقولانه مثل این دوستی که تو نمایشگاه دیدم؛ هم روحیه ام لطیف میشه، هم ... (البته منظور خاصی نداشتم؛ چیزی به ذهنم نرسید سه نقطه گذاشتم. فکر بد نکنید ها)

بعد از عشقولانه هم شروع می کنم عارفانه می نویسم

ببینید! از من نخواهید که ورزشی و هنری مطلب بذارم چون زیاد اهلش نیستم اما بعضی وقت ها تو این موارد هم بد نظر نمی دم... البته اگه ترشی نخورم بهتر می شم. (به هر حال رنج اینه که ترشی نخورم دیگه)

حالا کسی هست به من کمکی کنه...

حالا که حرف نظر شما پیش اومد؛ بد نیست که شما دوست عزیز - که همین جوری هم انتخاب نشده اید...- بگی من چی چی بنویسم. ممنون می شم که دلیلش را هم بگید 

منتظر نظراتتون هستم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 مهر1388ساعت 0:38  توسط نیست  | 

هر چی که هست

مشکل من تویی، خدا!                                              

اما نمی دونم چرا جدام

هر روز که یادت می کنم

یه حس غریبی میگه

گمشده ام تویی، خدا!

                  کجا پیدات بکنم

                  سر کدوم کوچه

                  سر کدوم بازار

         اما تو همه جایی، خدا!

         تو قلب مایی، خدا!

          از رگ گردن نزدیک تری

          از گلهای زندگی مهربون تری

اما نمی دونم چرا
چرا تو رو گم می کنم
چرا به گلم پشت می کنم
چرا یوسفمُ بو نمی کنم
چرا زلفاشو خون نمی کنم
میشه با هم دوست بشیم؟
یاور و همزبون بشیم؟
من بشم عاشق
تو بشی معشوق
تو ناز کنی و
من همه نیاز
شب ها برات گریه کنم
تو قلب نور چش ام دشنه کنم
روزا برات دعا کنم
برای اومدنت، خودمُ فدا کنم

         صاحبُ برات صبا کنم

         صبا رو برات فدا کنم

         اون وقت با هم یکی می شیم

         من میشم نیست

         تو میشی «هر چی که هست»

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 مهر1388ساعت 22:12  توسط نیست  |